36 ماهگی
آخرین ماه از سه سالگیم هم دارد تمام میشود
در این ماه من چند شب تنهایی پیش مامان جونم موندم و خوابیدم
بعد از ٧ ماه رفتم آرایشگاه
عاشق کتاب و کتاب خوانی هستم همه کتابهایم را چندین بار برایم خوانده اندو من همه آنها را از حفظم اما در بین کتابهایم بیشتر از همه داستانهای شاهنامه را دوست دارم بخصوص رستم دستان
این روزها یک سریال نشان میده که مامانم نگاه میکنه هر شب در آخر سریال بدون اینکه سریال رو نگاه کنم میگفتم این زنش بود ،که مامان توضیح داد نه خواهرشه ،حالا هرشب آخر سریال میگم این خواهرشه
این روزها دیگه خیلی راحت خودم تنهایی تو خونه بازی میکنم با عروسکهام و خونه سازی هام و برای همین هم خیلی خوب مهرسا جون رو سرگرم میکنم
به قول خودم همکار پلیس هم هستم تا تو ماشین میشینیم به مامان و بابا میگم کمربندت رو ببند
یک سیب خور حرفه ای هم شدم
گوشت هم دوست ندارم بخورم اما نمیدونم مامانم با چه شیوه ای گوشت رو به خورد من میده؟؟؟؟ البته کباب را دوست دارم ها!
صبحانه ها هم پنکیک و فرنی خیلی دوست دارم
غذای مورد علاقه ام هم عدس پلو و ماکارانی هست
خودم هم در پخت خیلی از غذاها کمک مامانم میکنم
گوشت قلقلی،پیتزا،کیک ،کتلت،نیمرو ،دسر ،کباب درست کردن که مسئول همه چیش باید باشم
لغات انگلیسی هم که یاد گرفتم خیلی زیاد شده
نقاشی هم با کامپیوتر و هم روی کاغذ کار میکنم
همچنان عاشق کارتونهایی هستم که شاید هر کدوم رو ١٠٠ بار دیده ام البته خونه خودمون هیچ کارتونی نمیبینم و فقط خاله ام این لطف رو به من داره
محبوبترین کارتونم هم Brave هست و همیشه خودم رو جای دختر کماندار میگذارم
همچنان دوست دارم همیشه تو خونه باشم و اصلا با هیچ شیوه و کلکی نمیتونن من رو بیرون ببرن
و همچنان پسری هستم خوشخواب ،بعداز ظهرها چنان میخوابم که با داد و فریاد باید بیدار بشوم
چکاپ این ماه رو هم رفتم دکتر مهربون گفت همه چی خوب هست وزنم 14700 و قدم 97
و یک تولد زودتر از موعد گرفتم که خیلی بهم خوش گذشت




36 ماهگی
